تبلیغات
شهید فهمیده - گفتگو با مادر شهیدان ( داوود و حسین ) فهمیده
جعبه ی گفتگو
منوی کاربـری

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

 ...............................

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    ذخیره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

 ..............................

آدرس های ورودی
لینك دونی


سازمان بسیج دانش آموزی (-)


آرشیو لینكدونی

برای تبادل لینک ابتدا لینک مارو در وبلاگ یاسایتتان قراردهید،سپس از اینجا به ما خبر دهید تاما هم این کار رو برای شما بکنیم.

لینک خود را برای ما ارسال کنید

نظر سنجی

» كدام بخش رضایت شما را بیشتر جلب كرده است ؟






آرشیو
طراح قالب
این قالب توسط مدیر وبلاگ "مجید بزی" طراحی شده است و هر گونه كپی برداری واستفاده از این قالب و متن وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است . :Powered by

Mihanblog.Com

بخش : مصاحبه ,

تمام زندگى حسین و داوود خاطره است
* مادر، شما چگونه از شهادت فرزند دلبندتان اطلاع حاصل نمودید و عكس العمل شما چگونه بود؟
** شبى هوا خیلى سرد بود و من در فكر پسرم بودم كه كجاست؟ و چه مى كند؟ و آیا در این هواى سرد وسیله اى براى گرم كردن دارد یا نه؟
صبح ساعت ۸ از رادیو كه پیام رهبر اعلام گردید را شنیدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم كه نزدیك ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نكند این نوجوان كه خودش را زیر تانك انداخته حسین باشد. كه دامادمان گفت فكر نمى كنم، این پسر خرمشهرى است، حسین اصلاً تا آنجا نرفته كه بخواهد این كار را بكند. شب نیز تلویزیون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا این حسین است كه این كار را كرده پدرش در جواب گفت، اگر چنین سعادتى داشتیم كه خیلى خوب بود، این پسر اهل خرمشهر است نه حسین. و آن شب گذشت و بعد از یك هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسین را همان طور كه خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهید افتخار مى كنم كه این چنین فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دین خود هدیه كردم و امیدوارم خداوند این هدیه ناقابل را از من قبول كند.

 
برای مشاهده ی ادامه ی این گفتگو بر روی ادامه كلیك كنید
تمام زندگى حسین و داوود خاطره است
* مادر، شما چگونه از شهادت فرزند دلبندتان اطلاع حاصل نمودید و عكس العمل شما چگونه بود؟
** شبى هوا خیلى سرد بود و من در فكر پسرم بودم كه كجاست؟ و چه مى كند؟ و آیا در این هواى سرد وسیله اى براى گرم كردن دارد یا نه؟
صبح ساعت ۸ از رادیو كه پیام رهبر اعلام گردید را شنیدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم كه نزدیك ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نكند این نوجوان كه خودش را زیر تانك انداخته حسین باشد. كه دامادمان گفت فكر نمى كنم، این پسر خرمشهرى است، حسین اصلاً تا آنجا نرفته كه بخواهد این كار را بكند. شب نیز تلویزیون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا این حسین است كه این كار را كرده پدرش در جواب گفت، اگر چنین سعادتى داشتیم كه خیلى خوب بود، این پسر اهل خرمشهر است نه حسین. و آن شب گذشت و بعد از یك هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسین را همان طور كه خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهید افتخار مى كنم كه این چنین فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دین خود هدیه كردم و امیدوارم خداوند این هدیه ناقابل را از من قبول كند.
* شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بودید كه: «حاضرم این پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همین طور هم شد. پس از شهادت داوود اولین كلمه اى كه به زبان جارى نمودید چه بود و چه احساس و روحیه اى داشتید؟
** خیلى ناراحت بودم ولى راضیم به رضاى خدا. داوودم از على اكبر امام حسین (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم كه به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگى را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خیلى هم راضى هستم.
* رفتار و كردار حسین و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه اى صحبت مى نمودید؟
** حسین كه دایماً در رابطه با اسلام و دین بحث مى كرد. نه تنها با ما بلكه با مردم هم همین طور بود. اگر مى گفتیم برو نفت بگیر مى گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما مى جنگند آن وقت شما مى گویید برو نفت بگیر» حتى در مدرسه هم در این رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در میوه فروشى كار مى كرد و اعتقاد داشت نباید مادر یا خواهرانش بیرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و مى گفت به هر آنچه امام مى گوید عمل كنید. خیلى ساكت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترك نمى شد پس از این كه معافى از سربازى گرفت جاى پدرم به جبهه  رفت كه پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسید.
* چه خاطره اى از حسین و داوود دارید بیان فرمایید؟
** تمام زندگى حسین و داوود خاطره است و هیچ گاه فراموش نمى شود. گاهى حسین را بلند صدا مى كردم جواب نمى داد و بعد از چند لحظه مى گفت بله، مى گفتم حسین معلوم هست تو كجایى مى گفت «سر قبرم» مى گفتم مگر قبر تو در آشپزخانه یا اتاق است مى گفت نه «قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ ردیف ۱۱ است.» هر وقت به بهشت زهرا مى رفت و بعد براى ما تعریف مى كرد. مى گفتم حسین یك بار من را هم ببر خیلى دوست دارم به بهشت زهرا بروم حسین مى گفت: «آنقدر بهشت زهرا خواهى رفت كه سیر شوى.»
شبى كه داوود مى خواست به جبهه برود من خیلى گریه مى كردم همان موقع داوود گفت: «فردا جلوى دوستان من گریه نكنى شما مادر شهید سیزده ساله هستى باید طورى رفتار كنى كه من افتخار كنم. این دیدار آخر ما بود و آخرین خاطره من.
* اگر سخن ناگفته و یا پیامى به عنوان مادر شهید به جوانان و نوجوانان ایران اسلامى دارید بیان فرمایید.
** به عنوان مادر شهیدان داوود و محمد حسین سفارش مى كنم مطیع رهبر انقلاب باشید و همان طور كه جوانان عزیز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ایران را پایدار كردند نوجوانان و جوانان نیز با هم همكارى و همفكرى كنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بیفتد چرا كه هرچه داریم از اسلام و قرآن داریم.

منبع : لیلا شیخانى ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان


نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1387 ساعت 08:48 ب.ظ

لینك ثابت   نویسنده : ساعت 08:00 ب.ظ تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1387   نظرات ()

:: مطالب پیشین